بدون عنوان
سلام چند روزی است که حال و حوصله نوشتن مطلب را ندارم - پسر عزیزم امیدوارم منو ببخشی- روز جمعه خانه مامانی بودیم من و بابا هم که صبح کلاس داشتیم این چند روزی که ما را بجز شبها می دیدی کمی عصبی شده بودی - عزیزم اینو بدون من و بابا هم شما را خیلی دوست داریم- صبح با عمه جونها و مامانی رفتی ناهارخوران - عصری هم کمی با هم بازی کردیم - روز شنبه هم که مهد رفتی چون مربیت ملیحه جون نبود ناهار نخوردی که باعث ناراحتی من و باباشد - عصری من و گل پسر رفتیم سالن بازی گلدونه ها شب هم باباخان آمد دنبالمون - روزیکشنبه هم باز نهار نخوردی چون ناهار مهد اولویه بود - دیروز به عمه جون سهیلا گفتم برات یک چتر بخره تا دست از سر چتر مامان برداری انه...
نویسنده :
مامان
12:32






