امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

امیرمحمد

بدون عنوان

سلام چند روزی است که حال و حوصله نوشتن مطلب را ندارم - پسر عزیزم امیدوارم منو ببخشی- روز جمعه خانه مامانی بودیم من و بابا هم که صبح کلاس داشتیم این چند روزی که ما را بجز شبها می دیدی کمی عصبی شده بودی - عزیزم اینو بدون من و بابا هم شما را خیلی دوست داریم- صبح با عمه جونها و مامانی رفتی ناهارخوران - عصری هم کمی با هم بازی کردیم - روز شنبه هم که مهد رفتی چون مربیت ملیحه جون نبود ناهار نخوردی که باعث ناراحتی من و باباشد - عصری من و گل پسر رفتیم سالن بازی گلدونه ها شب هم باباخان آمد دنبالمون -  روزیکشنبه هم باز نهار نخوردی چون ناهار مهد اولویه بود - دیروز به عمه جون سهیلا گفتم برات یک چتر بخره تا دست از سر چتر مامان برداری انه...
1 آبان 1391

بدون عنوان

سلام روز یکشنبه من و امیر با هم رفتیم نمایش قطار شادی که در کانون طه برگزار میشد متاسفانه با تاخیر شروع شد اما امیرمحمد خیلی خوشش امده بود- انجا از طرف گلدونه ها میز و صندلی گذاشته بودند و بچه ها نقاشی می کشیدند سپس همه را روی دیوار قرار میدادند- امیر محمد هم رفت و سه تا کوه کشید - شب هم بابا حمید امد دنبالمون و رفتیم خانه - روز دوشنبه هم امیرجون مامان خیلی بهش خوش گذشت - مربی مهد هم ملیحه جون خیلی ازش تعریف کرد که به درسها خیلی خوب گوش میدهد و جواب میدهد. امروز عصری امیر محمد خانه مامانی می ماند چون من تا اخر هفته کلاس دارم بنابراین بعد ازظهر ها بیشتر می ماند  . دیشب گل پسر ساعت 7 خوابید - چون صبح مهد و غروب هم سلمانی و بعد هم حمام...
25 مهر 1391

اخر هفته(20و 21مهر)

سلام گل پسر روز پنجشنبه خانه مامانی بود و به مهد کودک نرفت وبا پریناز بازی کرد بعد هم به خانه رقیه دوست پریناز رفتند خلاصه به گفته خودش وقتی برگشت میگفت امروز خیلی حال داد. عصر پنجشنبه هم مامانی و عمه جونها به اتفاق عمه مژگان برای شام امدند خانه ما - که امیر انشب کلی رصقید قبل از رفتن مامانی - امیر محمد خوابش برده بود- شب هم که بابابزرگ زنگ زده بود برای روز جمعه  از ساری می آیند خانه ما - بنابر این ناهار هم مهمان داشتیم - خلاصه سرش گرم بود - اما برای غروب دلش میخواست به خانه مامانی برود که بدلیل اختلافات پدر و پسری - باباخان گذاشت رفت و گل پسر هم کلی گریه و زاری - البته بعد ارام شد - شب هم سعی کردم زود بخوابانمش تا صبح راحت تر از خواب...
22 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرمحمد می باشد