سرماخوردگی گل پسر
گل پسرم از دیروز صبح سرماخورده همراه با ابریزش و همین حسابی کلافه اش کرده- پسر گلم با با مصرف یکماه دارو خلاصه حالش از تیر ماه خوب شده بود و من و باباخان کلی ذوق کرده بودیم که پسرمان خوب شده حالا دوباره سرماخورده - وخوردن دارو آغاز شد. الهی که هیچ بچه ای مریض نشود و گل پسر من هم زودتر خوب شود دیروز با گل پسر کاراته بازی کردیم اما یک ضربه هایی میزند بچه ام واقعا فکر می کند من یکی از دشمنان هستم . دیروز رفت روی صندلی نشست و پادشاه شده بود می گفت وقتی دست می زنم تو بیا بهم بیسکوست یا چای بده. ضمنا وقتی باباخان بهش میگه یک کاری انجام بده در پاسخ میگوید چشم رئیس. بای
نویسنده :
مامان
10:19
کلاس لگو
گل پسر دیروز کلاس لگو داشت - موضوع داستانش دونفر بودند که میخواستند از یک دره ای رد بشوند تا به یک گنجی که انطرف دره هست برسند و کنار گنج هم یک اژدها بود- پسر ناز من بسیار زیبا درست کرد هم محلی که ان دو نفر بودند هم پل هم اژدها و گنج را در طرف دیگر - به تازگی لگوهایی که می سازد بسیار خلاقانه و با فکر درست می کند - انشاله بعد عکسش را هم قرار میدهم. از خدا میخواهم گل پسر مامان رادر تمام مراحل زندگیش یاری کند. ...
نویسنده :
مامان
9:02
سفربه مشهد
سلام جمعه اول شهریور امیرمحمد به همراه مامانی و بابایی ، عمه شادی و خودم با هواپیما که امیر خان هم عشق هواپیما بود به مشهد رفتیم بقیه هم با ماشین باباحمید امدند ما دیر تر رسیدیم - تا روز سه شنبه انجا بودیم ودر برگشت ما با ماشین امدیم و بقیه با اتوبوس - چون برای برگشت در روز سه شنبه پرواز نبود- خلاصه این چند روز به امیر محمد خیلی خوش گذشت - یک روز را به حرم اختصاص دادیم - یک عصری هم امیر محمد به پارک ملت رفت و حسابی بازی کرد-کمی هم به مراکز خرید رفتیم. جای همه نینی وبلاگی ها خالی - خیلی خوب بود فقط در برگشت جاده بسیار شلوغ بود و زمان برگشت ما طولانی شد به شکلی که همه ما خسته شده بودیم . صبح چهار شنبه امیر امتحان پایان ترم زبان را دا...
نویسنده :
مامان
14:11
روز جمعه
جمعه ای که گذشت خاله زهرا وخاله مریم به اتفاق خانواده ناهار خانه مابودند- گل پسر هم که منتظر امدن ابوالفضل بود- ابوالفضل پسر فرخنده دختر خاله زهراست و٣ سال و نیم از امیر محمد بزرگتر است وامیر منتظر امدن یک همبازی بود تا با هم بازی کنند از بازیهای نینجا در کامپیوتر تا بازی با اسباب بازیها - اینکه می گویند بچه ها قلب پاکی دارند اینجاست. ماه قبل که مارفته بودیم ساری - ابوالفضل دستگاه pspو لب تاب خودش را به امیرمحمد نداده بود و خودش به تنهایی بازی میکرد.و من فکر میکردم امیر حتما امروز تلافی میکند اما پسر گلم مهربانتر از این حرفهاست و حسابی تا غروب بازی کردند و بهشان خوش گذشت. من هم متاسفانه چون سرم شلوغ ...
نویسنده :
مامان
14:02
عکسهای مشهد
کمک گل پسر به مادر
پسرم روز پنجشنبه خیلی به من کمک کرد همه جا را مرتب کرد اعم از وسایلی که خودش بهم ریخته بود - اتاقش و پذیرایی خلاصه همه جا را مرتب کرد و حرفش هم این بود که مامان خسته است و من باید کمک کنم-متشکرم بوس دوربین هم از تعمیرات برگشت انشاله عکس دندان جدید گل پسر را قرار میدهم. ضمنا صبح که میخواست به خانه مامانی برود اصرار داشت که من پایین پله ها بایستم و خودش برود طبقه دوم- همینطور هم شد گل پسر مامان ماشاله بزرگ شده است. امتحان زبان این ترم هم هفته اینده است و با توجه به اینکه ما قصد رفتن به مشهد را داریم باید هماهنگی لازم با کانون داشته باشیم. به امید خدا
نویسنده :
مامان
13:17
عیدفطرمبارک
سلام - روز جمعه باتفاق مامانی - عمه مژگان رفتیم جنگل ، بسیار شلوغ بود - گل پسر هم یک تعداد دوست پیدا کرد و با انها هم بازی شد کمی هم با عمو علیرضا بازی کرد. بعد از ناهار ساعت ٣ برگشتیم خانه مامانی - انجا هم امیر با پریناز کمی بازی کرد و سرانجام غروب برگشتیم خانه-خلاصه به گل پسر خیلی خوش گذشت. اما افسوس که دوربین خراب بود و نشد از گل پسر عکس بگیرم.
نویسنده :
مامان
12:33
اتفاقات روزهای اخیر
سلام ضمن ارزوی قبولی طاعات - مدتی است چون دستم کمی درد می کند موفق نشدم وبلاگ گل پسر را اپدیت کنم - و اما روزهای اخیر همراه با اتفاقات تلخ و شیرین بود- از اتفاقات تلخ می گذریم و فقط موارد شیرین روز نوزدهم ماه مبارک عمه مژگان حلیم درست کرد و ما انجا بودیم عمویوسف و زن عمو هنگامه همراه با عروسشان و عمه فاطی هم انجابودند- دوجلسه کلاس لگو امیر تشکیل نشد- کلاس زبان امیر هم از امروز تا یک هفته برای تعطیلات تابستانه تعطیل است. ماشاله امیر خان در کلاس زبان خیلی پیشرفت داشته است.اسمش را می نویسد- خواندن و نوشتن سه حرف انگلیسی را یاد گرفته تعداد زیادی هم لغت یاد دارد. دو روز است با بابا میرود خرید - یک روز هم از من خواست بیرون بایستم تا ...
نویسنده :
مامان
9:08





